کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : احمد حسین‌پور     نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : مربع ترکیب    

قـطره‌ام اما به فکـر قطـره ماندن نیستم            آن‌قـدر در یـاد او غرقم که اصلاً نیستم

بر قلم آن کس که می‌راند سخن، من نیستم            بی‌علی در فکر یک پایان روشن نیستم


بی‌خود از خود می‌شوم تا نام او را می‌برند

قدسیان این ذکر را تا عرش، بالا می‌برند

قـطره بودم آمدم مـبـهـوت دریـایـم کنند            موج‌ها فـکـری برای تـشنگـی‌هایم کنند

ذره بـاشـم تا غـبـار راه مـولایـم کـنـنـد            سخت مجـنونم، بگو مردم تماشایم کـنند

با مـفـاتـیـح‌الجـنان چـشم او، در باز شد

یا علی گفتم صد و ده بار عشق آغاز شد

ابر مبهوتش شد و با جوهر باران نوشت            باد هوهو کرد و با یادش هوالقرآن نوشت

ماه او را چارده بار از صمیم جان نوشت            نوبت خورشید چون شد نور جاویدان نوشت

ابر و باد و ماه و خورشید و فلک کاتب شدند

خـوش‌نـویـسان عـلی‌بن‌ ابی‌طـالب شدند

ذکر او را گفته حتی کوه و دریا و درخت            یا علی گفتن چه آسان! با علی بودن چه سخت

جز علی از هرچه در دنیاست بربستیم رخت            سال و فال و حال و مال و اصل و نسل و تخت و بخت

نیست در این شهر یاری جز علی یک شهریار!

لا فـتـی الا عـلی لا سـیـف الا ذولفـقـار

او جمالی دلربا را دیده در صبر جـمیل            صبر او ایـمـان او ورد زبـان جـبـرئیل

هست راه پیـچ در پیـچ قـیـامت را دلیل            داسـتـان آتش و دستان مـحـتـاج عـقـیـل

عارفان غرق‌اند در ژرفای اقیانوسی‌اش

مایۀ فـخـر ملائک می‌شود پـابـوسی‌اش

در حریمش می‌وزد گویی نسیم از هر طرف            هم کبوتر می‌پرد هم یاکریم از هر طرف

می‌رسد بانگ صراط ‌المستقیم از هر طرف            هم فقیر و هم اسیر و هم یتیم از هر طرف

هرکه باشد، هرچه باشد، او پناهش می‌دهد

صاحب این خانه بی‌تردید راهش می‌دهد

: امتیاز

عید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : علی اصغرشاهسنایی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

زبان شعر هرقدری که شیوا و وزین باشد            فقط باید بگوید از عـلی تا دلـنـشین باشد

به زیر فرش او هرکس‌ که سَر سائید چون‌ قنبر            به بام عرش رفته، تا ابد بالانـشـین باشد


هُوَ الاوَّل، هُوَ الآخر، به لشگر می‌زند حیدر            به میدان‌ رفته‌ اول، وقت‌ برگشت‌ آخرین‌ باشد

کسی که به‌ مصافش رفت، زنده‌ برنمی‌گردد            خصوصاً که علی سربند زردش بر جبین باشد

نیازی نيست‌ به‌ جوشن‌ که‌ حرز حضرت زهرا            علی‌ بر‌ بازویش‌ بسته‌ که‌ در حصن‌ِ حصین‌ باشد

پیـمـبـر دست او را بُـرد بالا تا بفـهـماند            فقط حیدر، فقط‌ حیدر، امیرالمؤمنین باشد

(علی را این و آن نون لنا خواندند و فهمیدند)            نباشد گر علی، دیگر نه آن باشد نه این باشد

عجیب این نیست که با مرده‌ سلمان گفت‌وگو می‌کرد            مرادی‌ چون‌ علی باید مریدش این‌چنین باشد

: امتیاز
نقد و بررسی

روایت صحبت کردن سلمان با مردگان قبل از مرگش را در بحارالانوارجلد۲۲صفحه۳۷۴ بخوانید

عجیب این نیست که با مرده‌ سلمان گفت‌وگو می‌کرد            مرادی‌ چون‌ علی باید مریدش این‌چنین باشد

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : فائزه زرافشان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

چه حرف‌های زلالی که رودهای روانند            چه نورها، چه سخن‌ها که با تو در جریانند

چه چشمه‌های حیاتی که از لب تو تراوید            چه مهـربـان‌ کـلـماتی که آفـتـاب‌نـشانـند


بیا و خطبه بخوان بر فراز منبر تاریخ            که واژه‌های تو نهج‌الـبلاغه‌های جهانند

اگر نگـاه جـهـانی به دست خـط تو باشد            اشاره‌های تو مـولا، هنـوز نامـه‌رسانند

غزل به سجده می‌افتد در آستان کلامت            که جـمله‌های قصار تو قـلّه‌های زبـانند

هـزار دفـتـر اگر سیـّدِ رضی بـگـشـاید            ثـنـای مـرتـبـه‌ات را چکـامـه‌ها نتـوانند

تو کیستی که شبیهت نیامده‌ست به عالم            تو کـیستی که برایت نـبوده هیچ همانند

تو بوترابی و آن نفحـه‌های در کـلماتت            به قلب‌ها همه نور و به جسم‌ها همه جانند

قدم گذار در این کوچه‌های حزن و خموشی            که گام‌های تو بر خاکِ مُرده چون ضربانند

چنین که درگهِ تو ذرّه‌پرور است در آفاق            بعید نیست مرا هم به آسـمـان برسـانـند

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : قربان ولیئی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

تویی که می‌دمی از عرش هر پگاه، علی            مـنـوّرند به نـور تو مهـر و مـاه، عـلی

زمان بـدون تو مـثـل کـلافِ سـردرگـم            زمـین بـدون تو یک تودۀ سـیـاه، عـلی


چه حاجت است به برهان؟ حقیقت تابان!            که خود تویی به کمالات خود گواه، علی

یکـی شـبـیه تو کو در عـوالـم امـکـان؟            چگـونه عـقـل نیـفـتـد به اشتـباه، عـلی؟

کجا کسی به حریم تو راه خواهد یافت؟            هـنوز محـرم تو نیست غـیر چاه، علی

بدون جنگ، جهان را به صلح خواهی برد            که عشق، فتح قلوب است بی‌سپاه، علی

مـگــر اشــارۀ تـو صـبــح را بـتـابـانـد            دعای نیمه‌شب و ورد صبـحگـاه، علی

چقدر این در و آن در زدن، کریم تویی            مرا گـدای در این و آن مـخـواه، عـلـی

به جدّ و جـهـد مـیـسّر نـمی‌شـود دیـدار            مگـر مـرا بـرسانی به یک نگـاه، علی

از آسـتـان تو سـائـل نـمـی‌رود محـروم            فـقـیـرم و به تـو آورده‌ام پـنــاه، عــلـی

به دل‌شکسته نظر می‌کـنند اهل وصال            شکسته‌ایم و گواه است اشک و آه، علی

جواب پرسش دشوار «ماالحقیقه» تویی            درآمـدی و رسـیـدم به صبحگـاه، عـلی

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عاصی خراسانی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کسی که انبیا هم عاجزند از درکِ تفسیرش            چگونه می‌توان با شعرِ ناقص کرد تصویرش؟!

چنان عشقش جنون می‌آورد در دل، جوانان را            که آخر یوسف برنا ز حسرت می‌شود پیرش


تمامِ معنیِ قرآن به خالِ هندویش بند است            چه معنا می‌دهد «با»، گر نباشد نقطۀ زیرش؟!

به این تدبیرِ ناقص دل مبند ای دل، ببین اینجا            گره خورده قضا هم بر سرِ زنجیرِ تقدیرش

همین که می‌رود بر مأذنه، محشر به پا گردد            که شیطان می‌کند میلِ نماز از شوقِ تکبیرش

عجب مشمار اگر باد از نجف بیرون نمی‌آید            به دام افتاده حتّی باد در زلفِ گره‌گیرش

ز جانم حُبِّ حیدر را جدا نتوان نمود، آری            محال است اینکه شِکّر را جدا سازند از شیرش

چه اعجازی‌ست یا رب در کلامِ عرشیِ حیدر            که می‌میرند مشتاقانِ او از فرطِ تأثیرش

به اشک‌ِ شورِ چشمِ خویش آخر پاک شد عاصی            که سگ را نیست جز دشتِ نمک راهی به تطهیرش

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

آرزودار توأیم ای سَرِمـان گرمِ خـیالت            کاش مرگ آید و ما را برساند به وصالت

زیرِ پایت غزلِ أشهَدِمان را که سرودیم            می‌فـرستیم سلام و صلـواتی به جـمالت


ما کجا مدحِ تو گفتن؟ نفسی از تو شنُفتن؟            وحیْ فرما به حَرای شُعَرای کَر و لالت

این‌که دستان تو را بوسه زده خِلقتِ عالَم            اختیاری‌ست که داده‌ست خدای مُتعـالت

باید از خویش بپرسی به سَلونی: "تو که هستی؟!"            ای که حتی نرسیده‌ست قَدِ ما به سئوالت

شرطِ اوّل قدم آن است که مجنونِ تو باشد            حافظ از عَهدِ خدا گفته و از شرطِ رسالت

هر که بی‌حُبِّ تو سجّاده‌نشینِ شب و روز است            عمر را سجده‌کنان می‌گذراند به بِطالت

حُکمِ حِلّیَّت و حُرمَت، حَکَم آب و شرابی            خونِ مایی که به هر کیش حرام است، حلالت

ای که از دارِ جهان جز دلِ ما هیچ نبُردی            گاهی از لطف بیا سَرکِشی مال و مَنالت

به سگانِ نجفت غبطه نخوردیم؟ که خوردیم!            کارِ مایی که وَبالیم فقط، چیست؟ خجالت!

کاش در عَصرِ تو بودیم غباری سرِ راهی            سهمِ ما بود فقط یک قدم از شصت‌وسه سالت

عدل، همراهِ سفر کردنت از خاکْ سفر کرد            بر مزارِ تو نشـسـتیم به تَرحـیمِ عـدالت

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : فائزه امجدیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای زیـنـت صــدای اذانِ مـنــاره‌هـا            نـام تـو عـلـت ضـربــان سـتـاره‌هـا

غیر از خودت به هیچ کسی نیستی شبیه            زانـو زدنـد پیـش شـمـا استـعـاره‌‌ها


تـفـسـیر آیـه‌های الهی، نگـاه توست            مـعـنـای خـوبْ آمـدن اسـتـخـاره‌ها!

تخت خلافت تو فقط یک حصیر بود            ویـران شـوند بعد تو دارالامـاره‌ها!

ای دست‌های سبز درختان به سوی تو            ای مـرجـع ضـمـیر تـمـام اشـاره‌ها

ما را سوار کـشتی نهج البـلاغه کن            ما موج‌های گمشده بر تخـته پاره‌ها

نامی به پـای نـام قـشنگـت نمی‌رسد            اسمت اذان ماست، گواهش مناره‌ها

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمدحسن بیات‌ لو نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

در رفـعـت آسمان سهیم است علی            عرشی‌ست که در زمین مقیم است علی

با آن‌همه شوکـتـش شگفتا که چنین            هـمـبـازی کـودك یـتـیـم است عـلی


************

دنـبـال دلـم به هر طـرف رو کردم            افـسوس همیشه بی‌هـدف رو کردم

دیـدم هـمـه عـالـم بـه دلـم رو آورد            وقـتی که به ایـوان نجف رو کردم

************

هستی هر آن‌چه هست از هست علی‌ست            عرش است ولی خانۀ دربست علی‌ست

نعلینش اگرچه وصله‌دار است ولی            رزق همه کائنات در دست علی‌ست

************

در معـرکه هـیـبت عـلی غوغا بود            از میـمـنـه تا مـیـسـره او پـیـدا بود

از شیـوۀ جنگاوری‌اش هیچ نپرس            یک عمر دهان ذوالـفـقارش وا بود

************

دیـدار عـلـی‌ست بـهـتـرین تـقـدیرم            بـا آرزوی جــمــال او مـی‌مـــیـرم

هـرگاه بـخـواهم به عـلـی فکر کنم            پـا می‌شـوم و زود وضـو می‌گـیرم

************

مردی که تـمـام دین و ایـمـان بوده            مــاهــیـّت آیـــه‌هــای قــرآن بــوده

مظـلـومیـتـش را بـنـگـر بعد از او            گـفـتـند مگر عـلـی مـسلـمان بوده؟

: امتیاز

مدح و مرثیۀ و غربت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

نَفَسم تشـنۀ این راز و نـیاز است هنوز            دلم افروخته از سوز و گداز است هنوز

هر چه از غربت مولا بنویسیم کم است            شرح این قِصۀ پُر غُصه دراز است هنوز


مـتـولـد شـده در کـعـبـه ولی در مـکـه            بردن نام عـلی مسـئـله‌سـاز است هنوز

در خودش عطر قدم‌های علی را دارد            تَرَکِ کعبه اگر چـشـم‌نـواز است هنوز

شیعه را می‌کُشد این داغ که صدها سال است            مدفن فاطمه در چنگ حجاز است هنوز

در مسیر علی و فـاطمه جان می‌بـازیم            ما برای حـسـنـش نیز حـرم می‌سـازیم

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

همیـشه چـرخ زده بر مـدارِ مـولا حـق            که در شعاعِ علی گشته‌ است معنا حق

گـسـسـتـنی نـبُوَد رشتـۀ مـحبتِ دوست            چنان که خورده گره نام مرتضی با حق


فقط به قامت مـولا ظهـور خواهد کرد            اگر بنـاست تمـاشـا شود به سـیـما حـق

علی‌ست با حق و حق با علی‌ست، من ماندم،            چگونه بین سقیفه شده‌ست حاشا حق؟!

علی خلیفۀ بر حق احمد است و چه باک            که جای او بنـشـیـنـند غـاصبان نـاحـق

وَ عینِ نامِ علی را به عینه خواهی دید            به هر کجایِ جهان که شده‌‌ست برپا حق

قــســم بـه لامِ عــلــی، لا الــه الّا الـلـه            بـرای وصـف عــلی، لا کـلامَ الّا حـق

قـسم به یا، عـوضِ گـفـتنِ "خداحـافظ "            همیشه ذکر لبم یا عـلی‌ست یا "یا حق"

جهان بی‌تو مگر چیست؟ هیچ! بخشیدم            عطاش را به لقایش، "علی مدد! یا حق...!"

و روی برگه شعـرم نوشـته خواهد شد            قـبول، شاعـر مـولا قـبول! امضا: حق

 

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دلم در سینه می‌کوبد به دیوار قفس سر را            خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را

پُرم از شیـطـنت‌های زمـان کـودکی اما            در آغوشت بگیر این بار هم این کودک شر را


من از تنهایی و بی سرپناهی سخت می‌ترسم            دقیقاً مثل آن طفلی که گم کرده‌ست مادر را

صدایت می‌زنم بابا، قبولم کن به فرزندی            کجا پیدا کنم بابای خوبی مثل حـیدر را

من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم            خودت با دست‌هایت باز کن بر روی من در را

به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب            همانطوری که جا دادی کنار خویش قنبر را

تو نوکرهایی از من خوب‌تر داری فراوان، من            کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب بهتر را

خدا رحمت کند، می‌گفت بابایم: تو نوکر باش            علی از خانه‌اش بیرون نخواهد کرد نوکر را

به شوق بردن نام تو بود اصلاً از اول هم            اگـر گـفـتـم در آغـاز اذان الله اکـبـر را

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : کمیل کاشانی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

سرّ الاسرار علی، سیّد الابرار علی‌ست            در شبستان زمین مشرق الانوار علی‌ست

مظهر قـدرت حق دست یداللهی اوست            بین مردان جهان حـیدر کـرار علی‌ست


وسط معـرکـه‌ها پـرچـم سبزش بالاست            بازوی صف شکن احمد مختار علی‌ست

پشت در پشت اگر دشمن باشد غم نیست            تا که در لشکر دین میر و علمدار علی‌ست

اُحـد و خـیـبـر و احـزاب شهـادت دادند            شیر و شمشیر خدا، فاتح پیکار علی‌ست

ساقی کـوثـر اشـراق که از خُـم الـسـت            خورد در روز ازل باده به تکرار علی‌ست

کـاتب لـوح قـضـا، حـاکـم فـرمـان قَـدَر            سالکان را به خدا قـافـله‌سالار علی‌ست

تا که آسـان بشود لحـظۀ جـان دادن من            آن که داده است به من وعدۀ دیدار علی‌ست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی حذف شد، فراموش نکنیم که حضرت علی علیه‌السلام فرمودند: لَا تَتَجَاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ ثُمَّ قُولُوا فِينَا مَا شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا وَ إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصَارَى فَإِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنَ الْغَالِينَ. ما را از مرز عبودیت خارج نکنید و به سرحدّ ربوبیت نرسانید، آن گاه هرچه می ‏خواهید در فضیلت ما بگویید، لیکن بدانید که حق ثناگویی ما را ادا نخواهید کرد. از غلوّ کردن درباره ما بپرهیزید و همانند نصاری که درباره عیسی علیه‌السلام غلو کردند نباشید، که من از غلوّ کنندگان بیزارم الاحتجاج ج ۲ ص ۴۳۸، بحارالانوار ج ۲۵ ص ۲۷۴، اثبات الهداه ج ۵ ص ۳۹۱

شک به دل راه مده (مالک یوم الدین) است            روز محشر به یقین گرمی بازار علی‌ست

مصرع اول بیت زیر دارای سکت شعری می باشد

پشت در پشت اگر دشمن باشد غم نیست            تا که در لشکر دین میر و علمدار علی‌ست

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : رضا خورشیدی‌فرد نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

روی زمین نگذاشتی شب‌ها سر راحت            وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت

در جمع مردم با تـبـسم می‌نـشـسـتی آه            اما نگـفـتی با کـسی جـز چـاه از آهـت


در بین نخلستان عرق می‌ریختی هر روز            تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت

رؤیـای زیـبـایی برای هر یـتـیـمی بود            بیـن خـرابه نـیـمـه‌شب‌ها چهـرۀ ماهت

محراب کوفه شاهد راز و نـیـازت بود            مـولای یا مـولای نجـوای سحـرگـاهت

هر چند طوفانی میان سینه‌ات جاری‌ست            آرامـشـی دارد تـوکـلـت عــلـی الـلـّهت

شهری کمیلت می‌شود با هر فرازی از            یا نـور و یا قـدوس‌های گاه و بی‌گاهت

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سید مهدی طباطبایی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مسمط

ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی            ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی

کوه ‌است بار عـشق و منم کاه، یا علی            با مـرگ می‌رسی اگـر از راه، یا علی


جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی

ای یـکـّه تـکـیــه‌گــاه هـمـه بـی‌پـنـاه‌هـا            ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاه‌هــا

ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راه‌هـا            ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاه‌ها

هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی

آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا            پس کردگار خواست که نورش شود دوتا

یک‌ حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ            خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ

روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی

از توست شور عـالم هستی بدون شک            زین‌سان یکی‌ست ابجـد نام تو با نـمک

گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک            ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک

ای جـلــوه‌گــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی

عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست            عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست

یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست            مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست

کِی می‌شود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟

توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته می‌شـود            زنـدیق، با تو عـارف وارسـته می‌شود

هرکس که بی‌تو زیست، دلش خسته می‌شود            دوزخ بدون شک دهـنش بسته می‌شود

گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی

نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست            یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست

از موج‌ شوق تو، دل ما بحر احمرست            از عمر نوح، زندگی‌اش پُر بـهـاترست

آن‌کس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی

از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت            هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟

از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت            از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت

یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی

فخری که مستحـقّ مباهـات کردن‌است            طوق محبّتی‌ست که ما را به گردن‌است

شاهنشها، وفای تو چون روز روشن‌است            با ما چنان مکن که سزاوار دشمن‌است

مـا سـر نـهـاده‌ایـم به درگـاه، یـا عـلـی

روی دفینه‌‌‌‌، مار درازی به خواب بود؟            یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟

از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود            کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود

گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی

فیضی که داده‌ای تو به ما، هیچ‌کس‌ نداد            یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد

نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد            ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد

شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : سید جعفر حیدری نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـردار از مـقـابـل چـشـمت حجـاب را            کـتـمـان مـکـن بـرادر مـن آفـتــاب را

دلسـوزی مـرا بپـذیـر و به دل مگـیـر            از این زبان مرنج و رها کن عتاب را


طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست            پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را

حبل المتین یکی‌ست ای افتاده قعر چاه            همت کن و بگـیر دو دسـتی طـناب را

نـشـناخـتی امـام مـبـیـن را چه فـایـده؟            گـیرم هـزار مرتـبه خـواندی کتاب را

از هفت خان حق و حـقیقت عبور کن            بــایـد بـه دسـت آوری آن دُرّ نــاب را

قدری به حس شرم دم مرگ فکـر کن            چون بنـگـری شـمـایل عـالیـجـناب را

سویی نـعـیم و سوی دگر آتش جـحـیـم            دست خودت سـپـرده خـدا انـتخـاب را

مـولای مـاست ساقی میـخـانه بهـشـت            از کوثرش بنوش و رها کن سراب را

آخـر که را گـذاشـتـه‌ای در کـنـار که؟            با دیگـران قـیـاس مـکـن بــوتـراب را

: امتیاز

مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عاصی خراسانی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هر کس بر آستان تو سر بر زمین شود            در چـشم آسـمـان و زمین برتـرین شود

وقـتـی ابـوتـراب تـویی، خـاکِ پـای تو            برتر ز‌ لوح و کرسی و عرشِ برین شود


در حیرتم چگونه به رویَت عرق نشست            خورشید را که دیده که شبنم نشین شود؟!

تنـهـا تـویی یَدُاللَه و جـز دسـت‌هـای تـو            دسـتـی نــبــود لایـق آن آســتـیـن شــود

عـین الیـقـین ماست نگـاهی زچـشم‌ تو            در کارگاهِ حُسنِ تو شک هم یقـین شود

از بس‌که سر به سجده نهادیم در نجـف            در روز حـشر نامِ تو نـقـش جـبین ‌شود

آری بدیم و لایـق صـدها عـتـاب، لیک            حیف از جبین ‌توست ‌مُنقّش به چین شود

من طالب تو هستم علی جان تمامِ عمر            مگذار بیش ازین دل عاصی حزین شود

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : محمدعلی مجاهدی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ما هـمه بـنـده‌ایـم و مـولا اوست            كه علی با حق است و حق با اوست

ما هـمـه ذره‌ایـم و او خـورشـیـد            ما همه قـطـره‌ایم و دریـا اوست


مـحـفــل‌آرای بــزم وادی طــور            مشـعـل‌افـروز طـور سینا اوست

آنكه لـعـل لـبـش به وقـت سخـن            كـند احـیا دو صد مسیـحا اوست

آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب            قرص خورشید را به ایما اوست

آنكه در بـارگـاه قـرب خـداسـت            محـو رخـسار حق سراپا اوست

آنـكه در گـوش خـاكـیـان گــویـد            قـصــهٔ راز آسـمــان‌هــا اوسـت

از شـرف آنـكه روی دوش نـبی            جای دسـت خـدا نـهـد پـا اوسـت

با نـبـی آنـكـه گـفـت در خـلـوت            راز مـعــراج آشــكــارا اوســت

آنكه هر دم ز حال قـاتـل خویش            شود از روی لطف جویا اوست

آنكه در حـق دشـمـنان كرده‌ست            رحمت و شفـقت و مدارا اوست

دل پـروانـه مـی‌تــپــد از شــوق            هر كـجـا شـمـع محفل‌آرا اوست

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نخواهد خورد هرگز غصۀ مال و منالش را            گدای مرتضی می‌گیرد از او رزق سالش را

تمام نوکران دلخوش به یک لبخند اربابند            خوشا قنبر که لبخند علی خوش کرده حالش را


کبوتر بچۀ دل عـاشـقانه تا نجف پر زد            صد و ده بار دورش گشت و قیچی کرد بالش را

مِیِ کهنه صد و ده ساله شد در خم به حرف آمد            کز انگور ضریح مرتضی دارد کمالش را

تمام کهکشان‌ها تحت فرمان علی هستند            بپرس از وصلۀ نعلین او جاه و جلالش را

پیمبر شام معراج از خدا اسرار می‌پرسید            صدای مرتضی می‌داد پاسخ، هر سؤالش را

هرآنکس که رجزخوانی کند بعد از علی قطعاّ            شبیه طبل توخالی‌ست مشنو قیل و قالش را

اگر هر دم بگیرد جان من را باز خوشحالم            که جای بازدم آن لحظه می‌بینم جمالش را

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هر عاشقی که لایق وصل نگار نیست            هر دل، برای عشق علی بی‌قرار نیست

گـاهـی بـرای جــار زدن از ولای او            جایی رفـیـع‌تـر ز بـلـنـدای دار نیـست


باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟!            مردی که قدر او به کسی آشکار نیست

سوزانده است هُرم نگاهـش عـقیل را            در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست

شاهی که همنشین فـقـیران کوفه است            جاه و مقـام در نظرش اعـتـبار نیست

فهـمیده‌اند مرحب و عَمرو از نگاه او            از خـشم ذوالـفـقـار مجال فرار نیست

بـا افــتـخـار نــوکـر ایـن خـانـواده‌ایـم            گـفـتن ز غیر آل عـلی افـتخـار نیست

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : صغیر اصفهانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آنـان‌که پـاس حـرمـت حـیـدر نـداشـتند            ایـمـان بـه‌ذات خـالـق اکـبـر نـداشـتـنـد

گر با علی شدند مخـالف، عجـب مدار            تصـدیـق ز ابـتـدا به پـیـمـبـر نـداشـتـند


گوش همه ز فضل عـلی در غـدیـرخم            پُر شد ولی چه سود که بـاور نداشـتـند

افـشاند شه ز لعـل گـهـرها و مـفـلسـان            همت به ضبط آن دُر و گـوهر نداشتند

چندی به احـمـد ار گـرویـدنـد از نـفاق            جز ملک و مال، مقـصد دیگر نداشتـند

هرگـز نـداشـتـند به محـشـر عـقـیـده‌ای            ور نه چگونه خوف ز محشر نداشتند!

کـردند هر جـفـا که برآمـد ز دسـتـشان            ز آن‌روز که اعـتـقاد به کیـفـر نداشـتند

گشتند چیره سخت به عنقای قاف قرب            زاغـان که کـرّ و فَـرِّ کـبـوتـر نداشـتـند

دین ثابت از علی‌ست؛ بلی آن فراریان            قـدرت به فـتـح قـلـعـۀ خـیـبـر نداشـتـند

در رزم خندق آن همه لشگر به‌جز علی            مـردی حـریـف عـمـرو دلاور نداشـتند

بی‌شک مقرر است به‌دوزخ حـمیم‌شان            آنـان‌که حُـبِّ سـاقـیِ کـوثــر نـداشـتـنـد

من خاک پای پـاکـدلانی که جان و سر            دادند و دل ز مـهـر عـلـی بـر نـداشتـند

: امتیاز

مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

آنکه با مرحبیان پنجه درافکند علی‌ست            در دل جنگ، ابر مرد برومند علی‌ست

از سر مأذنه آن سلـسلـه‌جـنـبان که زده            رشتۀ مهر به جان همه پیـوند علی‌ست


بر زمـیـنی که بیـابـان پـریشانی‌هـاست            رحمت واسعه و بارش یک‌بند علی‌ست

خِرَد و خیر و خوشی، خرمّی و خرسندی            نور و آئینه و آب و گل و لبخند علی‌ست

باغـبانی که به دستان عـطوفـت بـارش            ریشۀ عشق در این خاک پراکند علی‌ست

آیــۀ أَنْـفُــسَـنَـا آمـده بـا نـصِ صــریــح            که هر آنچه ز نبی گفته و گویند علی‌ست

شأنِ تطهیر و أُولِی الْأَمْر و ذَوِی‌الْقُربیٰ هم            به حسین و حسن و فاطمه سوگند علی‌ست

نه ملک می‌شود‌ش خواند ونه آدم، نه خدا            که تـمـام آیـنـۀ نـور خـداونـد عـلی‌ست

: امتیاز